کد خبر : 24498
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۰ - ۲:۱۶

یک خاطره، یک فرمانده

یک خاطره، یک فرمانده

به همان افراد هم دقیقاً گفته نمی‌شد که عملیات کجا قرار است انجام بگیرد یا این که چه روزی شروع می‌شود. بعدش به جای این که بروند رفسنجان و همگی در آنجا سوار اتوبوس شوند، به طور پراکنده می‌رفتند یزد و از آنجا بلیت می‌گرفتند. به گزارش ایسنا، در بخشی از کتاب «فصل فکرت‌های نو»

یک خاطره، یک فرمانده

به همان افراد هم دقیقاً گفته نمی‌شد که عملیات کجا قرار است انجام بگیرد یا این که چه روزی شروع می‌شود. بعدش به جای این که بروند رفسنجان و همگی در آنجا سوار اتوبوس شوند، به طور پراکنده می‌رفتند یزد و از آنجا بلیت می‌گرفتند.

به گزارش ایسنا، در بخشی از کتاب «فصل فکرت‌های نو» نوشته تخریبچی دکتر احمد مومنی‌راد  روایتی از دلیل درخواست «نان خشک و پسته» توسط یک فرمانده به چاپ رسیده است که ماجرای آن از این قرار است.

هر وقت عملیاتی در پیش بود، سردار شهید حاج علی محمدی پور، فرمانده گردان ۴۱۲ لشگر ۴۱ ثارالله به یزد زنگ می‌زد و به دوستان نزدیکش پیغام می‌داد: «کمی نان خشک یا پسته بفرستید برای جبهه».

آنها می‌فهمیدند که عملیات نزدیک است. بچه‌های دیگر را جمع می‌کردند و موضوع را با آنها در میان می‌گذاشتند. در تمام این مراحل، مسایل حفاظتی با دقت رعایت می‌شد. حاجی فقط به کسانی می‌گفت پسته یا نان خشک بفرستید که بارها به جبهه آمده بودند و می‌دانستند چگونه باید از لو رفتن عملیات، جلوگیری کنند. آنها بچه‌های اطراف را دور هم جمع می‌کردند و تنها به کسانی می‌گفتند عملیات نزدیک است که قصد داشتند اعزام شوند.

به همان افراد هم دقیقاً گفته نمی‌شد که عملیات کجا قرار است انجام بگیرد یا این که چه روزی شروع می‌شود. بعدش به جای این که بروند رفسنجان و همگی در آنجا سوار اتوبوس شوند، به طور پراکنده می‌رفتند یزد و از آنجا بلیت می‌گرفتند. این جوری دیگر اعزام­شان، جلب توجه نمی‌کرد.

منبع:ایسنا

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

هیدرولیک و پنوماتیک